تبليغاتX
AGAINST THE WIND
AGAINST THE WIND
ترجمه ها شعر ها و نوشته های پروین طلوعی
Stock Photography - tea cup. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

گاهی

 شبیه شکوفه های برف

 در منتهاالیهِ ذهنِ سیبی هستم

که از خیابان اصلی، بخار شده است

برگهای تاریخ- خورده،

کوچه های تا دندان مسلح،

چشم ِدیدنِ دود از سرم را ... ندارند

به نام ایتالیا،

نشئه از دیوانِ شعرت،

انتهای سنگفرشها داد میزنم:

آهای این چای تلخ است ....!!!!

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم فروردین 1388 توسط پروین طلوعی |

 

Picture - windows. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

 

 

گاهی هم خودم می سوزم

 

و از پنجرهء تمام دانشگاههای بدون شرح، پائین می افتم

 

دودش به چشم رئیس های ضدّ زن نمی رود

 

خرپشته های تائید نشده نیز حتی رعشه نمی گیرند

 

نامم را هیچ خیابانی دوست ندارد،

 

مادرم چرا !

 

قلبم را به برادر ِ آزتک ام داده ام

 

چشمهایم زیاد سیاه نیستند

 

اما می شد کاریشان کرد

 

تا چند ستارهء بیوطن

 

در یکی از پیاده روهایش پناه بگیرند....

 

اورژانس !

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم فروردین 1388 توسط پروین طلوعی |

 

 Stock Photo - wheat field. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

 

 

 

این

 

سهم گندم خداست

 

دستت را بده

 

از باران بالا برویم

 

 

 ***

 

 

This wheat

 

Is God's share

 

Give me your hand

 

To climb the rain

 

 

 

از مجموعهء ۲۸ گانهء گندم

اثر وحید ضیائی

ترجمه به انگلیسی: پروین طلوعی

 

 

 

برای دیدن مجموعهء کامل به همراه ترجمه, روی 28 گانه’ گندم کلیک کنید.

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط پروین طلوعی |

 

 

 

پوتین های واکس نخورده ام را

 

به جزوهء شعرت سنجاق کن

 

دفعهء بعد باد خواهم بود

 

وقتی که از شانه ام جوانه زدی

 

و نبودم

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 توسط پروین طلوعی |
 

 

 

 

بر شانه هائی خیس

 

هر شب

 

جسدی در سردخانه

 

هوائی می شود

 

پری های مدیترانه

 

به شهر زده اند....

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط پروین طلوعی |

 

 

 

 فرمی پر می کنی و یه یکی دو ماهی منتظر دریافت کارت می مونی...

 

اونوقت می تونی امیدوار باشی که وقتی رفتی، تیکه های تنت، فرشتهء نجات می شن و

 

 میرن سراغ اونائی که دیگه نفسی برا زندگی ندارن ...

 

قلبت در تن یکی می تپه، چشمات راهو به یکی دیگه نشون میدن، ریه هات ... مفاصلت ...

 

بالا ... بالا ... بالاتر ...

 

آره عزیز! کلیک می کنی روی همون لوگوی صورتی رنگ گوشهء بالائی وبلاگ و باقی راه،

 

 با لبخند طی میشه ...!

 


 

پی نوشت:

 

شما هم به این ضیافت دعوتید عزیز!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 توسط پروین طلوعی |

Stock Photo - keyhole with bright 
light beaming 
through. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 

 

ما

 

از لولو های مزارع شبعا

 

می ترسیم.

 

لطفا بره های خداوند را

 

به حال خودشان بگذار،

 

پوتین بپوش

 

و

 

خودت

 

نواری را که دور شَهرت كشيده اند،

 

جمع كن.

 

ما

 

منتظر ظهور آخرين پيامبر

 

در چاپخانهء گوتنبرگ

 

 هستيم ...

 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم دی 1387 توسط پروین طلوعی |

Stock Image - young tree supported 
by stake. fotosearch 
- search stock 
photos, pictures, 
images, and photo 
clipart

 



آخرین چریکها

 

دوباره

 

از شانه های من و تو

 

سبز خواهند شد

 

نزدیک صبح ...

 

از همانجا که

 

 بندهای کوله پشتی کهنه مان

 

تاول هیروشیما

 

 بر جای می نهد ...



 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی 1387 توسط پروین طلوعی |

 

 

 

 

محزونتر از زیتونهای غزه،

 

ابراهيم،

 

پيِ آمبولانسي مي دود

 

كه آخرين فرزندش را

 

به بيمارستانِ بي سقف مي بَرد ...

 

اينبار

 

مينهاي ضد نفر

 

زير پاي او قرباني مي شوند....

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم دی 1387 توسط پروین طلوعی |

 

 

 

ديگر از ابراهيم گذشته است ...

 

تا آسمان قوچي بفرستد،

 

گلوي غزه را بريده اند ...

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم دی 1387 توسط پروین طلوعی |
Blog Skin